ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

سفرنامه تور کیش و من سبحان جعفری مهندس شبکه از تهران

 

من به اتفاق دو تا از همکارام چند وقت بود که تصمیم داشتیم به یک سفر خفن بریم تا خستگی یک پروژه سنگین رو از تنمون بیرون کنیم. حقیقتش حدود 9 ماه شبانه روز درگیر یک پروژه در زمینه نصب شبکه بودیم که حتی روزهای تعطیل و جمعه ها هم مجبور بودیم کار کنیم . همین بود که از اواخر پروژه به هم قول دادیم این کار که تموم شد حتما یک سفر خوب بریم .همکارم حمید خیلی اصرار داشت که با ماشین بریم چند تا شهر رو بگردیم اما من و فرشاد تمایلی به رانندگی طولانی نداشتیم چون خودش خسته کننده بود و ما دنبال یک سفری بودیم که بتونیم قشنگ ریکس کنیم . خلاصه قرار شد رای گیری کنیم شب تو یک فست فود با هم قرار گذاشتیم و بعد از رای گیری مقصدمون شد جزیره زیبای کیش .

قرار شد فرشاد بهترین زمان رو برای رفتن به کیش چک کنه و من هم بگردم دنبال تور خوب برای کیش . قبل از اینکه فرشاد تاریخ دقیق رو به من بگه من بیکار نشستم و شروع کردم تو سایتها گشتن و به آژانسهای مختلف زنگ زدم.

اول از بلیط شروع کردم یک سایت فروش بلیط هواپیما بود که همه جا بیلبورد داشت و هر سایت رو که باز میکردی تبلیغش میومد چند تا سایت دیگه رو هم خودم پیدا کردم و قیمتها رو با هم مقایسه کردم و دیدم قیمت اون سایت که همه جا تبلیغ زرد رنگ گذاشته از همه جا بالاتره! بعد از کلی تحقیق بالاخره متوجه شدم سایت رزرو بلیط تیکیتو قیمتهاش از بقیه ارزونتره ولی چون خود آژانسهای مسافرتی استفاده میکنند خیلی تبلیغ نداره و افراد عادی نمیشناسنش .

با سایت تماس گرفتم و ازشون در خصوص اینکه تور رو کامل بگیریم و یا بلیط و هتل رو جدا بگیرم سوال کردم کسی که پشتیبانی رو جواب داد هم فامیلی خودم درومد ( او هم آقای مهندس جعفری بود ) و بعد از کلی خوش و بش  بهم گفت اگر تور رو کامل بگیرم برام مناسب تر در میاد بعد هم به من سایت تور کیش رو معرفی کرد که گویا اکثر آژانسها تورهای کیش رو از این سایت تهیه میکنند برای مسافراشون . تو حال و هوای گشتن و چرخ زدن در سایتها بودم که فرشاد زنگ زد و گفت از پنجم تا هشتم اردیبهشت رو برای سفر انتخاب کرده . نمیدونم دلیل انتخاب این زمان چی بود و من هم که انقدر شوق سفر داشتم اصلا دوست نداشتم با سوال کردن از فرشاد رای بچه ها رو بزنم و  زمان سفر رو دوباره عقب بندازم . احتمالا آب و هوا رو چک کرده بود که هوا تو اون زمان بارونی و ابری نباشه و از نظر آب و هوایی همه چیز برای سفر مناسب باشه . خلاصه منگوشی رو قطع نکرده با سایت تور کیش تماس گرفتم و خانمی به نام فکری خودش رو معرفی کرد من در مورد قیمتها ازش سوال کردم و اون به من گفت از کدوم آژانس تماس میگیرم ؟ ( فکر کرد همکارشونم ) . من بهش گفتم که همکار نیستم و اون هم شروع کرد در مورد هتلهای مختلف بهم توضیح داد .

 بعد از چند بار صحبت با خانم فکری و بچه ها بالاخره هتل و پروازمون رو انتخاب کردیم و از خانم فکری خواستم تور رو برامون رزرو کنه . تنها مشکلی که فکر من رو مشغول کرده بود این بود که من ساعت 7 صبح رو برای پرواز رفت انتخاب کردم تا زمان بیشتری در جزیره باشیم اما میدونستم ساعت تحویل هتل حدوده ساعت 1 هست و نمیدونستم تو این چند ساعت باید چی کار کنیم . مجدد با خانم فکری تماس گرفتم و او به من گفت میتونیم وسایلمون رو به لابی هتل تحویل بدیم و تا زمان تحویل هتل چرخی تو جزیره بزنیم تا اطاقمون آماده بشه . خوب این راه حل بدی نبود .

ساعت 4:30 صبح بود که فرشاد زنگ زد و گفت با رضا ماشین گرفتند و دارند میان سمت من . من هم که از قبل آماده بودم ساک رو ورداشتم و رفتم سمت در آپارتمانم . هنوز کفشهام رو پام نکرده بودم که سرو کلشون پیداشد . دو تا چمدون گنده بار تاکسی بیچاره کرده بودند که نمیدونم چی توش بود؟! من یک ساک دستی کوچیک بیشتر همراهم نبود . سوار ماشین که شدم به بچه ها گفتم چی جمع کردین تو این چمدونها ؟! مگه کجا میخواین برین؟! رضا با طعنه گفت : تازه تو تا ساک هم صندوق عقبه! من اول فکر کردم شوخی میکنند اما بعد دیدم نه قضیه کاملا جدیه .خلاصه بهشون گفتم اگه به خاطر اضافه بار جریممون نکنند صلوات!

ساعت حدود 6 صبح بود و ما بارمون رو به گیت کیش ایر تحویل دادیم. خوشبخانه صندلی من کنار پنجره بود . تلفن همراهمو درآوردم که خاموش کنم دیدم خانم فکری برام پیام فرستاده . نوشته بود که با هتل صحبت کرده و چون اطاق خالی در اون هتل موجوده میتونیم هر زمان رسیدیم هتل ، اطاقمون رو تحویل بگیریم و نیازی به صبر کردن تا ظهر نیست . خوب خوشبختانه تا اینجا همه چیز خیلی خوب رفت جلو و سر این چیزها و اینکه چه اژانس خوبی برای سفرمون پیدا کردم کلی منت سر بچه ها گذاشتم .

از هواپیما که پیاده شدیم هوای شرجی کیش به ما اعلام کرد که کلا وارد یک شهر دیگه به آی و هوای کاملا متفاوت شدیم . اینجا خبری از شلوغی و سرو صدای تهران نبود . شهری آروم و با صفا که جون میده برای رفع خستگی و استراحت و ریلکس کردن . دیگه باید دغدغه های روزمره رو فراموش میکردم و همه هم و غمم رو میزاشتم تا بتونم از این چند روز نهایت استفاده رو ببرم.

اسکله بزرگ تفریحی کیش

از خروجی فرودگاه که خارج شدیم ون هتل داشت صدا میزد و ما راحت ون هتلمون رو پیدا کردیم . چند دقیقه ای صبر کردیم تا همه مسافرای هتل اومدند و به سمت هتل حرکت کردیم .

کارهای پذیرش حدود 20 دقیقه ای طول کشید و ما تا چمدونها رو داخل اطاق گذاشتیم سریع پریدیم بیرون تا دو رو بر هتل رو برانداز کنیم.

اولین جای نزدیک به هتل ما مرکز خرید مروارید بود . ظاهر مرکز خرید خیلی زیبا بود و البته اجناس داخل مرکز خرید هم خیلی ارزون نبود . اگر عاشق خریدن شکلات و قهوه هستید حتما سری به مرکز خرید مروارید بزنید . بعد از دیدن مرکز خرید مروارید رفتیم برای ناهار . بعد از ناهار هم چند تا مرکز خرید دیگه رو چرخیدیم و سری هم به اسکله زدیم و نفهمیدیم چطور شب شد .

خلاصه روز اول ما انقدر سریع گذشت که خودمون هم نفهمیدیم چه طور گذشت !

 

صبح روز دوم

 

ساعت 8 صبح با بچه ها رفتیم برای صبحانه . صبحانه بوفه بود و ما هم دلی سیر از عزا درآوردیم . بعد از صبحانه با مینی بوس رفتیم به سمت ساحل مرجان . اونجا یک اسکله تفریحی ، پارک ، مرکز خرید و چند تا کلوپ تفریحی بود. یکی از بهترین کارهایی که میشد اونجا انجام داد غذادادن به ماهیها بود و ذل زدن به آب شفاف ساحل . خلاصه چند ساعتی رو کنار ساحل قدم زدیم که آرامشی وصف نشدنی رو به ما هدیه داد . بعد از اون سه تا دوچرخه گرفتیم تا دور جزیره رو دوری بزنیم کرایه دوچرخه برای هر ساعت 15 هزار تومان بود . دوچرخه سواری تو جزیره یکی از کارهاییه که حتما باید انجام داد. لذت دوچرخه سواری در جزیره اصلا قابل قیاس با دوچرخه سواری تو شهر نیست . اونهم تو هوای بهاری که لذتش رو برای ما چند برابر کرده بود  

 خوشگذرانی در آبهای خلیج فارس

دوچرخه سواری ما تا ساعت 12 طول کشید و بعد از اون رفتیم هتل که ناهار بخوریم . البته اگه ناهار رو بیرون میخوردیم بهتر بود چون کیفیت غذای هتل چنگی به دل نمیزد . بعد از ناهار رفتیم تا یک کم استراحت کنیم ، یه چایی برنیم به بدن و دوباره بریم بیرون .

حدود ساعت 3 بود که مجدد از هتل زدیم بیرون . طبق معمول از همون مینی بوسها که تقریبا همه جای جزیره میرن استفاده کردیم تا بریم اسکله بزرگ تفریحی .

وقتی مینی بوسها به نزدیکی مرگر خرید پردیس رسیدند پیاده شدیم . ورودیهای مرکز خرید خیلی زیبا تزیین شده بود . یک ماکت از برج ایفل هم به تازگی اونجا نصب کرده بودند خلاصه میتونستید اونجا ظاهر یک مرکز خرید مدرن رو ببینید

خوشگذرانی در آبهای خلیج فارس

وارد مرکز خرید که شدیم موزیک و آهنگ خوبی رو شنیدیم که در محوطه مرکز خرید پخش میشد ویترینهای زیبا آدم رو تشویق میکرد به خرید خلاصه ما تا نصفه شب تو این مراکز خرید و خیابونها و ساحل قدم زدیم تا دیگه جونی برامون باقی نمونه و مجبور شیم برگردیم خونه

 

روز سوم:

روز سوم بعد از خوردن صبحانه راهی اسکله بزرگ تفریحی شدیم . کنار ساحل پر بود از چتر ها و پاراسل هایی که در حال حرکت بودند . آدمهایی که با لباس غواصی میرفتند و میومدند و قایقهای تفریحی و کف شیشیه ای که ازشون موسیقیهای ایرانی و عربی پخش میشد .بعد از کمی چرخیدن در کنار اسکله به کلوپ دریایی رفتیم که آژانس مسافرتیمون بهمون معرفی کرده بود و اونجا سفارش غواصی رو که قبلا داده بودیم نشون دادیم . قیمتی که با ما حساب شده بود تقریبا نصف قیمتی بود که به افراد عادی میدادند .

کشتی های آکواریوم با آهنگ های عربی و فارسی و خوشحالی مردم بسیار دیدنی بود .(خلاصه با این وضع اقتصادی واقعا دیدنیه )

لباس رو که پوشیدیم شدیم مثل سوسیس آلمانی که هنوز پوستش رو نکندی!

جمعا 6 نفر بودیم که سوار قایق غواصی شدیم و رفتیم وسط دریا . اونجا مربیان آموزشهای اولیه غواصی رو بهمون دادند و قرار شد پشت به آب تو قایق بشینیم و از پشت خودمون رو داخل آب بندازیم . خیلی استرس داشت . اونجا مربیان نحوه نفس کشیدن توی آب رو بهمون آموزش دادند . منظره فوق العاده ای بود مرجانهای سفید به همراه ماهیهای رنگارنگ که شاید دیگه تکرار نشه . احساس بی وزنی و آرامش زیر آب و...

 

کلوپ از هر کسی که میخواست عکس و ویدئو میگرفت و بعد با پرداخت مبلغی میتونستی اون عکس ها و ویدئو ها رو دریافت کنی .

 

بعد از برگشتن به ساحل و کمی استراحت آماده شدیم برای پاراسل

با یک قایق بزرگ تاقسمتهای عمیق دریا رفتیم و اونجا یک چتر بزرگ رو با طناب های ضخیم به ما بستند و بعد چتر آزاد شد و ما رفتیم تو ارتفاع 20 ، 30 متری . وزش باد و ارتفاع و .. استرس داشت ولی از اون بالا میتونستی همه جزیره رو ببینی  

خوشگذرانی در آبهای خلیج فارس

 بعد از اون آب بازی و ترشح زیاد آدرنالین برگشتیم سمت هتل تا وسایلمون رو جمع و جور کنیم چون فردا ظهر باید برمیگشتیم به تهران.

 

روز آخر

چون پروازمون ظهر بود بنابراین خیلی وقت نداشتیم قرار گذاشتیم به مرکز خرید بریم و اون چیزهایی رو که تواین چند روز چشمون رو گرفته بود بخریم . بعد از کمی خرید و صرف ناهار برگشتیم هتل تا وسایلمون رو جمع کنتیم و برگردیم تهران ...

نظرات (0)

نظر ارسال شده‌ی جدیدی وجود ندارد

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. ارسال دیدگاه بعنوان یک مهمان - ثبت نام کنید و یا وارد حساب خود شوید.
0 کاراکتر
پیوست ها (0 / 3)
اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی شما